لوگوی نشرآرا نشرآرا

تحلیل نشانه‌شناختی و تمدنی برآمدگی پرچم ایران در اجتماعات شبانه جنگ رمضان

از نماد ملی تا علم مقاومت

موضوع: ایران

  • نشان کردن
  • لایک
  • لینک
  • در ایام جنگ رمضان، اجتماعات خیابانی شبانه در ایران به پدیده‌ای بدل شده است که در آن، پرچم جمهوری اسلامی نه به‌عنوان عنصری تزئینی، بلکه در مقام هسته مرکزی و کانون معنایی میدان حضور دارد. این واقعیت میدانی حتی از دوران اوج بسیج توده‌ای در آستانه و پس از انقلاب اسلامی نیز فراتر رفته است؛ چه، هرگز پرچم تا این پایه بر دست مردم نرفته و تا این اندازه به نماد هویت سیاسی بدل نشده بود. پرسش بنیادینی که در برابر تحلیل‌گر قرار می‌گیرد آن است که چرا از میان مؤلفه‌های گوناگون هویتی ـ نظیر سربندها، شعارها، پلاکاردها و پوشاک نمادین ـ این پرچم است که چنین تشخص و مرکزیتی یافته و چرا این نماد در وجه خاص خود، یعنی در هیأت پرچمی گردانده‌شده در کف خیابان و نه صرفاً در قالب لباس یا کلاه، ظهور و بروز پیدا کرده است؟ این پرسش‌ها ضرورت ارتقای این پدیده از سطح یک رخداد اجتماعی گذرا به سطح یک مسأله تحلیلی عمیق را ایجاب می‌کند؛ مسأله‌ای که غفلت از آن می‌تواند به عدم فهم لایه‌های عمیق تحول هویتی جاری در جامعه ایران بینجامد.


    برای فهم این تحول، نخست باید به زمینه تاریخی آن بازگشت و مناسبات میان امر ملی و امر دینی را در تاریخ ایران معاصر واکاوی کرد. در طول تاریخ ایران، یک سابقه نیرومند اسلامی ـ شیعی وجود داشته که همواره در تضاد با امر ملی قرار می‌گرفت. دلیل این تضاد آن بود که پادشاهان ظالم بر ایران حاکم بودند و در نتیجه، نمادهای ملی در برابر ارزش‌های دینی صف‌آرایی کرده بودند. شهروند ایرانی نمی‌توانست به نمادهای ملی خود بچسبد، زیرا این نمادها به‌مثابه ابزارهای مشروعیت‌بخش به یک نظام سیاسی نامشروع و ظالم عمل می‌کردند. این شکاف تاریخی میان «نماد ملی» و «ارزش دینی»، یک دوگانگی بنیادین در هویت جمعی ایجاد کرده بود؛ دوگانگی‌ای که در آن، فرد ایرانی نمی‌توانست به یک اندازه به پرچم امام حسین (ع) و پرچم ایران عشق بورزد. این وضعیت حتی در مناسک و عبادات نیز جاری بود. اما پس از انقلاب اسلامی، این شکاف فزاینده به‌تدریج به یک شکاف هم‌گرا تبدیل شد و اکنون شواهد حاکی از آن است که این هم‌گرایی کانونی‌تر شده است. در صحنه‌های خیابانی، جامعه ایران دقیقاً توانسته است امر ملی را مقدس کند. همواره آرزویی برای خوانش مقدس ایران وجود داشت، اما تا پیش از این ممکن نبود، زیرا پادشاهی بر فراز آن ایستاده بود و چنین خوانشی به منزله تن دادن به ظلم بود. اکنون اما مردم خود، بنیاد این تقدس‌بخشی شده‌اند.


    این تحول تاریخی را می‌توان از منظر «فقدان نماد» نیز تحلیل کرد. جامعه ایران در دهه‌های پیشین، از فقدان نمادی ملی که هم‌زمان از مقبولیت دینی نیز برخوردار باشد رنج می‌برد و این امر به‌نوعی سرخوردگی هویتی دامن می‌زد. بخشی از این بحران، ریشه در مصادره شدن پرچم ایران با نشان «الله» توسط دو گفتمان رقیب داشت. از یک سو، گفتمان پهلوی‌گرا، رنگ‌های سه‌گانه پرچم را صرفاً میراث پادشاهی و نماد تداوم سلطنت می‌خواند و از سوی دیگر، گفتمان ملی‌گرای غیردینی مدعی بود که مسلمانان نشان «الله» را به‌زور بر پرچم چسبانده‌اند و این پرچم به آنان تعلق ندارد. در نتیجه، جامعه با پرچم رسمی خود احساس بیگانگی می‌کرد. با این حال، به‌تدریج جامعه از این میانه عبور کرد و به نوعی خودآگاهی رسید که این پرچم نه به آن دو گفتمان، بلکه به هویت دینی و تاریخی خود او تعلق دارد. این فرایند، هم‌زمان با زوال تدریجی نوعی شرم ناخودآگاه از «مسلمان بودن» همراه شد؛ شرمی که ریشه در این تصور قالبی داشت که اسلام یک‌سره به اعراب تعلق دارد. در طول تحولات جنگ دوازده‌روزه تا به امروز، این انگاره به‌طور تجربی و بیش‌تر و تندتر از گذشته فرو ریخت؛ چه، در عمل آشکار شد که کشورهای عربی نه‌تنها وارث راستین اسلام نیستند، بلکه این ایران است که به میراث‌داری حقیقی اسلام برخاسته است. در نتیجه، نشان «الله» بر پرچم در ذهن جامعه تثبیت شد و پرچم جمهوری اسلامی در مقام یک نماد، به نقطه تلاقی همان هویت ایرانی ـ اسلامی‌ای بدل گشت که در آن، ایرانیت و اسلامیت نه به‌عنوان دو عنصر متضاد، بلکه به‌مثابه دو روی یک سکه به هم می‌رسند.

    برچسب‌های پست تحلیل نشانه‌شناختی و تمدنی برآمدگی پرچم ایران در اجتماعات شبانه جنگ رمضان

    پدیدآورنده‌ی اثر